لوگوی آیشم

ارتباط با آژانس آیشم

flight_takeoff انتخاب تور مسافرتی

celebration انتخاب تور نوروز ۱۴۰۶

fact_check خدمات اخذ ویزا

مدارک ویزا

دسترسی به تمامی خدمات ویزا

کشورهای اروپایی

در حال بارگذاری...

کشورهای آسیایی

در حال بارگذاری...

کشورهای آفریقایی

در حال بارگذاری...

کشورهای آمریکایی

در حال بارگذاری...

نخل و نخل گردانی در یزد

[(img)|1039541027152001B]

آژانس مسافرتی آیشم مجری تخصصی تورهای طبیعت گردی و بوم گردی و ایران گردی و تور یزد

« نخل » ، چنان که می دانیم تابوت « سیدالشهداء ع » شناخته می شد ، و از سنتی کهن حکایت می کرد . اسکلت عظیمی بود از چوب ، به شکل یک برگ درخت ، یعنی شلجمی ، و با آن که شباهتی به درخت خرما نداشت ، آن را به نام این درخت می نامیدند ، شاید به علت آن که اصل آن از جنوب غربی و بین النهرین بود .

از چند روز پیش از محرم ، « باباها » ی میدان ( خادمان ) ، شروع به آذین بستن نخل می کردند که این خود تفصیلی داشت . لااقل یک هفته میکشید . پنج شش نفری بودند که با پاهای برهنه ، تمام روز مشغول بودند . آلات و زینت های نخل را از انبار بیرون می آوردند ، که از این حیث کبوده ، و بخصوص « میدان پایین » آن ، بسیار غنی بود ، و قدمت این آلات به دوره صفویه می رسید .

بستن نخل مهارت و سلیقه ای لازم داشت که علم آن از پدر به پسر می رسید ، ( خادمی میدان ارثی بود ) ، ابتدا بدنه آن را با پارچه سیاه می پوشاندند که سراپا سیاه پوش می شد . آنگاه روی پارچه سیاه را شمشیر بندان می کردند ، صدها شمشیر و قمه و خنجر برهنه ، که بعضی از جنس بسیار عالی بودند و نام سازنده شان روی آن ها نقر شده بود ، ردیف بر دو بدنه نخل بسته می شد ؛ بادقت تمام ، بدانگونه که جلو و عقب نخل شمشیر آجین می گشت ، و هیج جای خالی باقی نمی ماند . آنگاه روی شمشیرها تزیین های دیگر جای می گرفت ، که عبارت بود از چند آینه بزرگ قوی ، منگله ها ، دستمالهای ابریشمی رنگی و زری ها . بر تارک نخل جقه های فلزی میگذاردند ، از فولاد و برنج ، و بر نوک جقه ها به و انار می زدند . مجموع هیأت نخل ، حالت هول انگیز و چشم نواز ، هردو داشت . شمشیرها و قداره های لخت ، و رنگ شوم سیاه ، همراه بود با لطیف ترین رنگهای پارچه ها و پولکها و آینه ها و میوه ها ، و این هیکل چوبی مانند « عروس » آراسته می شد . خوشبو و مکلل . در درون نخل زنگهای بزرگ با طناب آویخته می گشت که هنگام حرکت ، بچه ها آنها را به صدا در می آورند .

روزی که نخل بندان شروع می شد ، برای ما بچه ها مشغولیتی بود . میرفتیم برای تماشا . اسبابها را ریخته بودند وسط . « بابای بزرگ » می رفت و می آمد و دستور میداد . هر شییء را می بایست شناخت که به جای همیشگی خود گذارده شود . حُسن تلفیق رنگها که در آغاز با ترتیب حساب شده ای صورت گرفته بود ، می بایست محفوظ بماند .

آنگاه نوبت به برداشتن « نخل » می رسید که منظره بی نظیری بود . « امام » کشته شده بود و می بایست جنازه اش را بر دوش گرفت . همه خوانین و اعیان ده ، آشفته حال ، پابرهنه ، سربرهنه ، شال سیاه برگردن ، می دویدند به جانب نخل و سایر مردها به دنبال آنها . بیش از صد مرد در چهار ردیف جلو و عقب ، شانه می زدند زیر تیر نخل . ما بچه ها نیز خود را می رساندیم . از چوب بست وسط بالا می رفتیم و خود را به طناب ها می آویختیم که زنگها را بجنبانیم . این هیکل عظیم ، « یاعلی ( ع ) گویان » ، با « یاعلی » سوم ، مانند کشتی ای به جنبش می آمد . در همان لحظه طناب ها را می کشیدیم که زنگهای قوی به صدا می افتاد . نخل از آشیانه خود بیرون برده می شد . زنها در غرفه های خود ایستاده و شیون می کردند . یکی از روضه خوان ها که سید وزینی بود و صدای غرای خوشی داشت ، دستارش را از سر برداشته دور گردن می پیچید ، دست از آستین عبای سیاه بیرون می آورد ، و پابرهنه ، درحالی که صورتش به حد اعلى برافروخته شده بود ، رو به نخل عقب عقب قدم بر می داشت و ذکر مصیبت می کرد .

نخل ، آرام آرام شبیه به جنازه پرشکوهی در حرکت بود . برق آفتاب بعد از ظهر ، برآینه ها و فلز شمشیرها و پولک ها می تابید . پارچه ها و دستمالهای رنگارنگ و منگله هایی که آویخته بود ، لرزه ملایمی بر می داشتند . صدای زنگ ها با صدای مصیبت خوانی ذاکر ، که سوزناکترین کلمات را ادا می کرد ، و شیون زنها به هم می آمیخت . رنگ و نور و صدا و حرکت و برق آینه ها ، دست به دست هم میدادند و عصب بینندگان را در اوج کشش نگاه می داشتند . در همان حین گوسفندانی را که برای قربانی در جلوی پای نخل آورده بودند ، می خواباندند و کارد بر گلویشان می کشیدند که خون فواره می زد . منظره خون بر رقت موضوع می افزود . این گوسفندها به تعداد ده - دوازده از آن کسانی بود که نذر داشتند و مانند « هابیل » درشت ترین آنها را هم انتخاب کرده بودند ، آنها نیز سُرمه به چشمشان کشیده و گِل سرخ بر پیشانیشان مالیده شده بود . بدینگونه سه دور این نخل گرد میدان می چرخید ، و آنگاه آرام آرام به درون آشیانه خود باز می گشت . مراسم « قتل » به پایان رسیده بود .

کتاب روزها (سرگذشت) ، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

[(img)|1039542027152001B]

آژانس مسافرتی آیشم مجری تخصصی تورهای طبیعت گردی و بوم گردی و ایران گردی و تور یزد

[(img)|1039543027152001B]

آژانس مسافرتی آیشم مجری تخصصی تورهای طبیعت گردی و بوم گردی و ایران گردی و تور یزد

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

ثبت دیدگاه

تصویر کد امنیتی

نظرات کاربران

فعلا نظری روی این مقاله ثبت نشده .